کاش میشد نوشت روی نسیم
کاش با یک غزل به هم برسیم
شب های امتحان شاعرتر میشوم
"فرصت بد کردن هر روز صدها بار پیش می آید و
و فرصت خوبی کردن هر سال یک بار."
ولتر
"منقل اندوه"
هروقت میبینم تو را بی خویش میشوم
مثل هوای صبح گرگ و میش میشوم
درصفحه شطرنج حسنت شاه عاشقان
حالا منم که بارخ تو کیش میشوم
بختم ببین که درقمارعشق وعاشقی
تا تاس بازی ام همیشه شیش میشوم
تو مثل گل درباغچه پرشهدمیشوی
من مثل زنبورعسل پر نیش میشوم
افتاده ام در منقل اندوه روزگار
خاکسترم فوتم نکن آتیش میشوم
در شهر میبینم همه باهم شبیه هم
بیتاب من دارم شبیه خویش میشوم
!! نوشته شده توسط بهرام احمدی
| 10:45 | جمعه نهم آذر 1386
•